
امروز مثل روزهاي ديگه صبح زود پا شدم كه به موقع برسم دانشگاه روز خوبي بود چون ماشين هم به موقع گيرم اومد و زياد معطلي نداشتم سريع رسيدم.
تا وارد دانشگاه شدم چند قدمي هنوز نرفته بودم كه ديدم حميد منتظرم ايستاده با خودم گفتم چي شده ؟؟؟ تو همين افكار بودم كه ديدم سريع به سمتم اومد! صورتش رو چك كردم كه بتونم در بيارم چه اتفاقي افتاده بهش خيره شدم گفتم سلام حميد نتونستم تعجبم رو ازش پنهان كنم چون من و حميد از بچه گي با هم بزرگ شديم تو يك سال هم باهم كنكور داديم و قبولي گرفتيم و وارد دانشگاه شديم و خلاصه هر دوي ما نميتونسيم چيزي رو از هم پنهون كنيم به نظرم هم خوشحال بود و هم نگران بهش گفتم چي شده كه دم در منتظرم ايستادي اتفاقي افتاده؟؟؟؟؟؟
گفت خبر بچه هاي پلي تكنيك رو برات فرستادم گرفتي گفتم نه همانجا انگار همه سوالات به ذهنم هجوم اوردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دوباره كي رو دستگير كردند؟ چند تا ديگه احضاريه براي اونها صادر كردند ؟يا حراست اين دفعه چند تا از بچه هارو زير مشت و لگد گرفته؟ اين لحظات مثل برق و باد گذشت ديدم حميد كيفش رو باز كرد يك برگه از تو كيفش در اورد و گفت اين رو ببين تاديدمش عكس بچه هاي كه دستگير شده بودن چشمم رو گرفت احساس عجيبي داشتم به تك به تك عكس ها لحظاتي خيره شدم و به خودم ميگفتم مگر اينها چه كار كردن؟؟كه حقشون اين باشه همه مي دونن كه هيچ كار خلافي نكردند بوي گند توطئه حال همه رو بهم زده اره توطئه؟؟؟؟اخه تنها جرمي كه دارند اينه كه دانشجو هستن و همه چيز رو با چشم باز ميبيند و هر چه رو كه ميبينند ساده ازكنارش رد نميشن سريع نقدش ميكنن بعد ش هم معلومه سرش سكوت نميكنن خب اين ساكت نبودن رو خيلي ها نميتونن تحمل كنن چون به ضررشون تموم ميشه اره جرم همينه!!!! تو حق داري ببيني اما حق نداري حرف بزني؟؟؟ چون با منافع خيليها جور در نمي اد. ميشه براحتي برات توطئه بچينن و با بر چسب توهين به مقدسات سريع خفت كنن اره باورش سخته اما عين واقعيته. اخه مشكل اين نيست كه چند نفر رو دستگير كردند مشكل اينه كه دانشجو رو با اين خصوصيات كه گفتم قبول ندارن و باب طبعشون نيست دانشجو بسيجي رو ميخوان كه بيشتر با چوب و چماق كار كنه نه با قلم و دفترخلاصه بعد از اينكه خوب عكس ها را نگاه كردم چشمم به خطهاي نوشته شده افتاد كه گفته بود ما تا ازادي دوستانمان از رفتن به سر كلاس و دادن امتحانات خودداري ميكنيم همونجا تازه ياد حميد افتادم كه كنارم ايستاده و داره به من نگاه ميكنه بهش گفتم از اين جمله اخر خوشحالي گفت اره بهش گفتم اگه ما پشت هم باشيم كسي حريفمون نميشه و مجبور ميشن حرفشون رو پس بگيرن حميد گفت واسه همين اينجا منتظرت بودم كه بگم خيلي دلگرم شدم ديدم بچه هاي پلي تكنيك اينقدر خوب دارن از حقشون خوب دفاع ميكنند و به حميد گفتم ما هم ميتونيم خيلي كارها بكنيم و به بقيه بچه بگيم ياران دبستاني ما تنها نيستيم و با هم معنا پيدا ميكنيم
كيوان سالاري