برادر مجيد توکلی: « قرار بود در اين هفته مشخص شود. به پدرم قول داده بودند که برادرم را آزاد می کنند اما در ملاقات ديروز پدرم، مجيد به او گفته که مسوولان زندان به او و دو دانشجوی زندانی ديگر گفته اند که بايد در زندان بمانند.»
|+|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 22:54  توسط دانشجو
|
به تو می آموزم كه گذشت آن زمانها كه كلام كنج زندان دهان من و تو می پوسید حرف را باید زد به زبان همه كس به تو می آموزم كه چطور عشق را در دل خود ضرب كنی و سپس بر همگان تقسیمش و چطور نا مساوی ها را به تساوی بكشی به تو می آموزم لحظه های گذران هستی چه بهایی دارند؛ هر زمان گلبرگی از گل عمر من و تو به زمین می افتد پس بیا بوی خوش خوبی را به همه هدیه كنیم