طوفاني بايد !؟
ميپندارم كه زيستن جز گريستن نيست ؟
زمان چرا پيش تر ميروي ؟ما اينجا هنوز نميدانيم كه چرا زنده ايم تو وقت را تمام ميكني!؟
شايد كه بايد فغاني كرد براين داستان كه تنها ظالمان را خوش ميآيد؟
....
نبايد ساكت ماند اين منطق زيستن نيست . زيستن خود از جنس زندگي فواره اي است كه خلاصي اش از خاك نيست واما هرآن ،رهايي را تجربه اي ميكند.
اين ديگر چه خبري است كه بايد تحمل كرد ؟ چرا اين چنين به جان هموطنان مان افتاده اي ؟
آي تو كه از محنت آدميت چيزي درفهم نداري در دنياي وحوش نيز با همنوع چنين نميكنند .
چرا دست و پاي اين جوانان را قطع ميكني ؟ انسانهاي نيم اندام براي زيستن چه بايد بكنند؟
تابحال مرگ را به حلقمان ميريختي و حال …؟
من گلايه به ياران ميآورم كه در دردوفرياد بامن همصدايند.
آيا شما هم اين خبر را شنيديد؟
خبر قطع دست و پاي 5 انسان ؟
اعدامهاي علني را با تجويز اينكه جزاي گناهي نابخشودني است، ويا قصاص قتلي به عمد يا غيرعمد، از مغز خود عبور داده بودم . وحال در اين باورم كه چگونه تحميق شدم كه مرگي اين چنين، براي انسانهايي كه در باتلاقي كه ظالمان خود ساخته اند چيزي نيست جز ازهمين دست مجازات ، نه براي من ونه براي تو،
براي انسانيتي كه به دست ايشان به گروگان گرفته شده است؟
آي دانشجو ! هيهات برما كه اين همه ميبينم و دم برنميآوريم . ما كه مدعي بيش دانستنيم!
اكنون ميانديشم چشم فروبستن براين همه، تنها نديدن ظلم نيست ، نه ! من خودنيز تهي ميشوم با هر مرگي اين چنين ،من نيز تهي ميشوم. من هستم اما انسانيتم ؟ نيست .
آنرا بردند حلق آويز كردند و دست و پايش را زدند....
آري بايد باور كنيم اين داستان همگي ماست . بايد كه حال از انسانيت خوددفاع كنيم . و نه حتي دفاعي انسان گونه از ديگران.
حال شما بگوييد براين بهت بايد گريست؟
يا نه، طوفاني بايد ؟
اگر حرفم به خطا ، خطابه اي است اديبانه ،اما اين تنها ابزارم نيست ، مهمتر ازهمه اين است كه ما هستيم و ميتوانيم كه باشيم ، اگر كه خود بخواهيم .
همراه شو عزيز......
صبا صبحي