مشكلات دانشگاه فني مهندسي دانشگاه آزاد كرمانشاه از زبان يكي از دانشجويان:
من در کرمانشاه هستم و باور کنید نه هیچ نشریه ای نه هیچ شخصی در جامعه و نه در دانشگاه از اخبار جنبش دانشجويي باخبرند. در شهر ما هیچ کس حتی از اخبار دانشجویان در بند شهر خود هم چيزي نمی داند. البته خودم دو جواب دارم :یکی اینکه بیش از 90 درصد اتفاقات در تهران می افتد و آنچه هم در شهرستانها است در نهایت به اطلاعات تهران ارجاع داده می شود دوم اینکه حکومت این خفقان اطلاعاتی را می خواهد و نمی گذارد به راحتی کسی از این سری موضوعات با خبر شود.
در مورد مشکلاتی که در جامعه و دانشگاههای کرمانشاه و بلکه همه ی شهر ها وجود دارد : این مشکلات کم نیستند اما باور کنید دلیل کم رنگ شدن مشکل در منظر یک شهروند به دو دلیل است یکی اینکه انسان همیشه تحول پذیر است و با تمام شرایط خود را عادت می دهد هر چند بر او سخت باشد دوم اینکه به حدی مشکلات زیاد است و داد مردم در طول سالیان تاثیری نداشته که مردم واقعا خسته شدند و همه دیگر از غصه(نه ترس) سکوت اختیار کرده اند. حال من از چه چیز این شهر برای شما بگویم ؟؟؟؟
ممکنه که خیلی طولانی بشه اما همش واقعیت داره
اتفاقات در دانشگاه فنی مهندسی ما که واحدی مجزا و نسبتا کوچک است:
بارها نگهبانی به لباس آستین کوتاه پسرها و موی بلند و ریش پروفسوری بعضی ها به انتخاب خودشون گیر دادن و در تازگی که نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ایجاد شده چندین بار خودم در راهروها مشاهده کرده ام که نماینده به دخترها تذکر داده است دختر و پسر هایی که وضع ظاهری 95 درصد آنها عادی است و آن 5 درصد هم نسبت به افراد خیابانی 180درجه از نظرظاهر بهتر هستند.
فضای دانشگاه در اصل دو قسمت است (فکر نکنید نرده دارد , نه , از نظر روانی دو قسمت است ) قسمتی که درخت و سایه و فضای سبز و صندلی خوب دارد پسر ها می نشینند و کنار دیوارها دخترها برای استفاده از سایه می نشینند و این تداخل هر گز صورت نگرفته است حتی در یک مورد ریس دانشگاه در جلسه ای به این امر اشاره کرد و گفت:(( نمی دانم چرا دختر ها به اینکه پسر ها سایبان را گرفته اند اعتراض نمی کنند!!!)) شاید جوابش وضعیت فرهنگی دانشگاه و نبود جای کافی باشد. و در سر کلاس هم وضعیت چنین است.
بیش از 5 سال پیش در دانشگاه آمفی تئاتر و یک سالن سلف جدید را شروع به ساختن کردند که سلف پارسال افتتاح شد اما مطمئن هستم آمفی تئاتر تا ابد افتتاح نمی شود و محل سلف قدیم اسما به بوفه اما در اصل به جمع خانه دودی ها تبدیل شد به طوری که به شخصه به آنجا وارد نمی شوم و مجبوریم در مواقع سرما و گرما در راهروهای ساختمان کلاسها بایستیم که این امر وضعیت آموزشی و فهم درس را در شلوغی بیش از حد راهروها مختل کرده و خدا را شاهد درس خواندن در خیابان در بیشتر مواقع از سر کلاس ما بهتر است چندین بار در مورد دو مورد بوفه و سلف به ریس دانشگاه مراجعه کردم اما هیچ تغییری ایجاد نشد.
من غذای دانشگاههای دیگر را امتحان نکرده ام اما اصلا غذای دانشگاه را دوست ندارم و کیفیت آن مورد طبع من نیست و آدم سخت گیری هم نیستم.
40 درصد کلاسها دارای طبقه های بسیار قدیمی چوبی و تنگ می باشد که 6 تایی به هم پیچ شده اند و بقیه ی کلاسها دارای صندلی های تک نفری بسیار کهنه ای هستند و اکثر مواقع به زور در کلاس جا می شویم چون تعداد دانشجوی هر رشته ی تحصیلی بسیار زیاد و کلاسها بسیار کوچک است .در تمام کلاسها خراب است از نظر رنگ آمیزی و نظافت کلاسی دبیرستان ما 5 برابر بهتر از این دانشگاه بود .با اینکه فن کولر و شوفاژ داریم اما وضعیت تهویه خوب نیست و از نظر گرما و سرما دسته ی تنظیم فن کولر و شوفاژها را شکسته اند و اصلا قابل تنظیم نیست.و این سیستم ها بسیار قدیمی است و به نظرم از زمان تاسیس دانشگاه (20سال) قبل تا حالا نه تعمیر و نه تعویض شده اند.
در دانشگاه ما هیچ گونه کلاس فوق برنامه یا خلاصه هر چیزی که به دانشجویان در بیشتر شدن بار علمی ( از جمله همایش –کنفرانس-گروههای تحقیقاتی و...) برگذار نمی شود و بیش از 70 درصد استادها از کار خود و مطالب کتاب کوتاهی می کنند و هیچ وقت ساعت دروس به تعداد واحد هر کتاب تدریس نمی شود و سر و ته کلاسهای آموزشی دانشگاه آزاد ما هیچوقت ازسیزده هفته (بدون حساب روزهای تعطیل و نیامدن استاد و تاخیر) فراتر نمی رود.
در موقع انتخاب واحد اول باید هفتاد درصد شهریه کل را به حساب بریزی سپس اجازه ی انتخاب واحد به تو می دهند چه بسا بسیار افرادی که نمی توانند پول را فراهم کنند و از انتخاب واحد جا می مانند در حالی که در دانشگاههای دیگر این پروسه عکس است.
در هیچ کدام از روزهای دانشجو یا روزهای سمبلیک مانند این حتی یک پارچه نوشته هم به عنوان تبریک در سر دردانشگاه نصب نمی شود چه برسد به مراسم و امثال آن اما در سال چند بار نمایشگاههای نظام پرستانه ی بسیج بر گذار می شود.
در سال گذشته با هزار بدبختی و چند مورد اطلاعیه که دانشجویان در سطح دانشگاه پخش کردند و سه چهار مورد اجتماع اعتراض آمیز در صحن دانشگاه آقایان مسئول حاضر شدند در جلسه ای به سوالات و موضوعات بالا جواب دهند اما فقد حرف بود و هیچ کدام عملی نشد به جز یک هفته ی اول کمی غذا خوب شد و دانشگاه تر و تمیز شد اما دوباره به حالت اول برگشت و متاسفانه در همان جلسه متوجه شدیم که در همان ترم چند استاد دکترای فلابی در دانشگاه بوده اند و تدریس می کردند زیرا دانشگاه اول استخدام می کند و بعد از مدتها فکر کنم مدارک آقایان را چک می کند و متاسفانه وضعیت استاد در دانشگاه ما زیاد جالب نیست و خیلی ها عوض می شوند البته استادهایی که از دانشگاه رازی (ملی ) هم تدریس می کنند به نسبه خیلی بهترند.
از نظر قوانین و مفررات آموزشی دانشگاه به نحوی است که دانشجو بدون گذراندن پیش نیاز واحد های ترم بالاتر را می گذراند و در پایان تحصیل هم زیاد به آنها گیر نمی دهند( این یکی دیگر از عجایب هفتگانه بود, نه؟).
کلاسهای عمومی ما جدا است در حالی که در دانشگاه آزاد مثلا سنندج چنین نیست.
در این مدت سرما که متاسفانه بیشتر مردم شهر با افت 70 درصدی گاز مواجهند و خود ما در دیگر اتاقها را از سرما بسته ایم هنوز وضعیت بهتر نشده است با اینکه مسئولین بیان می دارند گاز کارخانجات و نیروگاه را هم قطع کرده اند؟ اما دانشگاه بی مسئولیت ما با وجود تعطیلی 10 روزه ی سراسری وسایل گرمایش را آماده نکرد و بعد از یک روز امتحان در دانشگاه در روز دوم به بعد امتحانات ما درواحد دیگر دانشگاه در گوشه ی دیگری از شهر برگزار می شود و این جای تاسف برای آنهایی که فقد به فکر چاپیدن پول از این دانشجویان دارند است.
همه ی موارد بالا فقط مربوط به واحد فنی مهندسی می باشد و دانشگاه علوم انسانی مسایل مربوط به خود را دارد حال سوال من این است فرق ما با آن دانشجوی دانشگاه آزاد واحد تحقیقات تهران چیست؟ در حالی که ما یک شهریه می دهیم و تراز اکثر بچه های دوستم در سطح دانشگاه واحد تحقیقات بوده است!!!!!! حال وضعیت آموزشی ما کجا و آنها کجا . آیا این خود ظلم نیست؟
حالا وضعیت خود شهر کرمانشاه:
با اینکه همه می دونید اما می گم , اجاره خانه ی و قیمت مسکن بسیار بالا و غیر منطقی از نظر منطقه ای و محله ای کرمانشاه , روی آوردن اکثر جوانها به شغل های کاذب از جمله مسافر کشی بدون سامان دهی شده به طوری که مشکل ترافیک داریم و شاگردی کردن و کار گر شدن درتولیدی ها , کسی به سر کار نمی رود مگر بی سواد و با پارتی باشد یا اینکه پدرش توانمند باشد و برایش کاسبی فراهم کند, 80 درصد جوانها سیگاری هستند یا حداقل چند بار سیگار کشیده اند و 100 افراد مرد قلیان را تجربه و اکثرن در انظار خانواده و دست جمعی با خانواده می کشند. و این امر در سطح روستا ها شدید تر است.
وضعیت نظافت کوچه ها و اکثر خیابانهای سطح شهر همیشه خراب است و هنوز شهرکها خاکی هستند چه رسد به روستاها و در اینجا هیچ روستایی با اینکه 100ها روستا محدوده ی قانونی گاز کشی دارند بدون گاز هستند و در ضمن روستاها محلی برای خاموشی های مکرر برق هستند به خصوص در روز های اخیر.
و تازگی هم شورای شهر کرمانشاه با تاسف از طرف دادگاه تهران منحل شد چون مدام باهم در جنگ بودند .
از نظر تصادفات داخل شهری و خارج شهری آمار بسیار بالاست و جاده ها هم از نظر کیفیت هم پهنا(چه شهری چه بین شهری) اصلا استاندارد نیستند به طوری که رانندگی به بازی با زندگی از طرف والدین برای جوانان تلقی می شود.
سر گرمی جوانان تلف کردن وقت خود پای فوتبالهای مزخرف شبکه سه و پرسه زدن در خیابان ها خلاصه می شود و متاسف می شوم وقتی که به خیابان می روم وبا دیدن این همه مانکن (دختر و پسر) مواجه می شوم و در طرح امنیت اجتماعی با مینی بوس مردم را سوار می کردند و بازداشت می کردند این بی حرمتی تا کی من به شخصه این اقدام را معنی این جمله می دانم که حکومت به مردم می گوید: ای ایرانی تو شعور کنترل خودت را نداری باید با زور تو رو کنترل کنیم و هزاران مشکل دیگر ...