اين پرنده
دراين قفس تنگ
نميخواند...
چهره مفلوكي كه دائم درحال درد ودل و دعا خواني است ، درحاليكه ازفرط فقري كه تلاش داردآنراپنهان كند.
آخرين موجودي اش را هم نذر ميكند كه شايد بلايي كه قرار است نازل شود يك طوري رفع ورجوع شود...
اين تصويرغم آلود هموطني است ، نه ببخشيد هموطناني است كه روزانه با آن مواجهم.
بيچارگي عنان گسيخته كه از هر سو آدمها رافرا گرفته است.
بيكاري،فقر، فحشاء، اعتياد وبدتر ازهمه سرماي امسال ...
سرمايي كه به موازات فشارهاي رژيم سنگين تر و رنج آورتر شده است.
به چه بيانديشم ؟
آيا در اين برهوت فريادرسي هست؟
مكر وحيله همه آنهايي كه اين همه را برمن وارد كرده اند به كارافتاده و تبليغات جديدي راه مي اندازند،به نام ” انتخابات”
اين ديگر چه معركه گيري است؟ ازدوره ي پدرومادرم همه شناسنامه ام پراز مهرهاي اجباري شده كه بايد ”انتخاب كنيم”
چه چيزرا ؟
خوشبختي را؟
آينده را ؟
حداقل هاي زندگي را ؟
آيا اين واقعي است؟
آيا نتيجه روند ” انتخاب” هاي سنتي مان اين است ؟
نه من شناسنامه ام را ريز ريز ميكنم و اصلا” نامم راتغيير ميدهم . نه اصلا”هويتم را عوض ميكنم، ديگر ”انتخاب ” نميكنم.
من به دست خود ، خودرا دفن نميكنم.
مگر چهارچوب اين قفس چقدر جا دارد؟
اين دعوت نامه براي پرواز خيالي است وجزء زخمي كردن هرآنچه كه دارم چيزي ندارد وتنها ميله هاي فقس را تنگ تر خواهد كرد.
دغل بازي كساني كه ميخواهند ژست هاي دمكراتيك بگيرند ، باهرلباسي كه باشد چه اصلاحاتچي و چه اصولگرا، جز براي پاياتر كردن حكومتشان هيچ نيست ؟ اين چيزي است كه ساليان تجربه كرده ايم .
آقايان تابحال فكر كرده ايد اينهايي را كه مجبور ميكنيد به شما رأي بدهند ” انسان ” هستند؟
انسانهايي كه آنقدر بدبختي كشيده اند كه حاضرند براي خوشبختي بهاي كلان بپردازند؟
ما ظلمهاي شما را فراموش نخواهيم كرد.
مانه تنها به شما رأي نميدهيم بلكه منتظريم كه زمان حسابرسي فرا رسد....
منتظر باشيد...
آيا آن زمان هم اين همه بدنبال ما خواهيد آمد؟
خلق هيچ چيز را فراموش نميكند...
صبا صبحي بهمن 86